ترجمه "burden" به فارسی
حمل, بار, وزن بهترین ترجمه های "burden" به فارسی هستند.
burden
verb
noun
دستور زبان
(obsolete) Theme, core idea. [..]
-
حمل
nounEach of you told what your burden was just now, except Beth.
هرکدام از شما الان راجع به باری که در این سفر حمل میکنید صحبت کردید، غیر از بت.
-
بار
nounI complain about what a burden it is at least once a month.
حداق يک بار در ماه من درباره ي چيزي که برام بار اضافيه غر غر مي کنم.
-
وزن
nounMaybe with everything that happened, she didn't want to burden you with that, too.
نمی خواسته تو رو با اون وزن کنه
-
ترجمه های کمتر
- باری
- سربار
- بارکش
- بارکشی
- محموله
- باربر
- گرو
- ترابری
- (ترانه) بخش تکراری
- (در کشتی) ظرفیت حمل بار
- (قدیمی) همراهی صدای بم (در موسیقی)
- (مجازی) بار غصه یا مسئولیت (و غیره)
- آنچه حمل شود
- اندیشه ی اصلی (نطق یا داستان و غیره)
- بار کسی را افزودن
- بخش آواز گروهی
- تحمیل کردن
- ترجیع بند
- جان کلام
- زین کردن
- سربار شدن
- سربار، بالای سر، غیر تولیدی
- صدای نی انبان (bagpipe)
- مزاحم شدن
- مطلب عمده
- موضوع اصلی (که مرتب به آن اشاره شود)
- نکته مهم
- گنجایش کشتی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " burden " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "burden" با ترجمه به فارسی
-
(کشتیرانی) مسئول پرهیز از تصادم با کشتی دیگر · فاقد حق تقدم (در راندن در آب های شلوغ یا باریک)
-
(سابقا برای توجیه مستعمره داری) وظیفه ی نژاد سفید نسبت به مردم کشورهای عقب افتاده و متمدن کردن آنها
-
سربار دوایر
-
جانوران کاری
-
هزینه های غیر مستقیم کارخانه، سربار کارخانه
-
حیوان باری · چارپای باربر · چهارپا
-
بار اضافی مالیات
-
هزینه سربار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن