ترجمه "busboy" به فارسی
پادوی رستوران, کمک پیشخدمت رستوران (که میز را می چیند و جمع می کند و آب می آورد و غیره) بهترین ترجمه های "busboy" به فارسی هستند.
busboy
noun
دستور زبان
Assistant waiter; one who clears plates from and cleans tables; one who buses [..]
-
پادوی رستوران
Plus, a girl like you doesn't slum it with the busboy unless her parents are watching.
جدا از اینا ، دختری مثل تو با یک پادوی رستوران مثل من قاطی نمیشه مگر اینکه والدینش در حال نگاه کردن باشند
-
کمک پیشخدمت رستوران (که میز را می چیند و جمع می کند و آب می آورد و غیره)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " busboy " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن