ترجمه "button" به فارسی

تکمه, دگمه, غنچه بهترین ترجمه های "button" به فارسی هستند.

button verb noun دستور زبان

A knob or disc that is passed through a loop or (buttonhole), serving as a fastener. [from the mid-13th c.] [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تکمه

    noun

    in computer software, an on-screen control that can be selected [..]

    They were always ragged, which caused him to button his coat to the chin.

    این پیراهنها معمولا پاره بودند، و این مجبورش میکرد که قبایش را تا زیر چانه تکمه کند.

  • دگمه

    noun

    in computer software, an on-screen control that can be selected [..]

    There were two buttons the other day which made me tremble for their fate.

    آن روز دو تا دگمه بود که سرنوشتشان نگرانم میکرد.

  • غنچه

    noun proper

    botany: a bud

    And you've got a touch of the fever, haven't you, button?

    و توهم مورد حمله ي تب قرار گرفتي ، مگه نه ، غنچه خانم ؟

  • ترجمه های کمتر

    • شستی
    • نشان
    • چوچوله
    • دکمه
    • انگله
    • زنخدان
    • گلمیخ
    • گوکه
    • (خودمانی) برجستگی چانه
    • بند بنه
    • دکمه (ها) را بستن (دکمه را باز کردن می شود unbutton)
    • دکمه دار کردن یا شدن
    • دکمه کردن
    • دکمه ی زنگ اخبار
    • دکمه ی زیر چراغ (که می چرخانند تا لامپ خاموش یا روشن شود)
    • دکمه ی سویچ برق
    • سرقلمبه ی هر چیز
    • قارچ نورسته
    • نشان دکمه مانندی که به یقه ی کت یا جلو لباس می زنند
    • هر چیز دکمه مانند: جوانه ی گیاه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " button " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Button proper

A surname.

+ اضافه کردن

"Button" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Button در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "button"

عباراتی شبیه به "button" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "button" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه