ترجمه "buttonhole" به فارسی

جا دکمه, انگیله, مادگی بهترین ترجمه های "buttonhole" به فارسی هستند.

buttonhole verb noun دستور زبان

A hole through which a button is pushed to secure a garment or some part of one. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • جا دکمه

    hole for a button

    thinking about his face, his shabby suit, the flower in the buttonhole, his clean hands.

    و به قیافه او فکر میکنم، به لباس کهنهاش، گل داخل جا دکمه لباسش و دستهای تمیزش.

  • انگیله

    hole for a button

  • مادگی

  • ترجمه های کمتر

    • جادکمه
    • جاتکمه
    • (در لباس)
    • اصرار و ابرام کردن
    • تحت فشار قرار دادن
    • سخنرانی کردن
    • سماجت کردن
    • سوراخ دکمه
    • سوراخ دکمه گذاشتن
    • مادگی دار کردن
    • مزاحم شدن
    • گل یقه
    • یقه ی کسی راگرفتن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " buttonhole " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "buttonhole" با ترجمه به فارسی

  • (دوزندگی) کوک لبه ی مادگی · بخیه ی لبه ی مادگی · شیرازه
اضافه کردن

ترجمه های "buttonhole" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه