ترجمه "buyer" به فارسی
خریدار, خریدار مامور خرید, مامور خرید بهترین ترجمه های "buyer" به فارسی هستند.
buyer
noun
دستور زبان
A person who makes one or more purchases. [..]
-
خریدار
nounperson who makes purchases
Nor were there any preparations in progress to provide an unpleasant reception for the two buyers.
و نیز تدارکاتی هم در جریان نبود تا برای دونفر خریدار کمیته پذیرائی ناخوشایندی تهیه دیده شود.
-
خریدار مامور خرید
-
مامور خرید
-
ترجمه های کمتر
- متصدی خرید
- مصرف کننده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " buyer " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Buyer
-
خریدار
Or better yet, the Beast Buyer.
یا دیگه بدتر ، اگه خریدار هیولا باشه.
عباراتی شبیه به "buyer" با ترجمه به فارسی
-
خریدار جزئی · خریدارجزیی
-
پیش بینی تمایل خریدار
-
خریداران صنعتی
-
بانک خریدار
-
انحصار خریدار
-
بازار خرید (هنگامی که به واسطه ی کمبود مشتری وضع برای خرید با شرایط خوب مناسب است) · بازار خریداران
-
اعتبار خرید
-
خریدار عمده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن