ترجمه "bystander" به فارسی
تماشاچی, تماشاگر, بیننده بهترین ترجمه های "bystander" به فارسی هستند.
bystander
noun
دستور زبان
A person who, although present at some event, does not take part in it; an observer or spectator. [..]
-
تماشاچی
nounMaybe they crashed the party, took the watch, and torched the bystanders.
شاید مهمونی رو بهم زدن... ساعت رو بردن ، و تماشاچی ها رو آتش زدن.
-
تماشاگر
nounand then we cease to be bystanders
و بعد دست از تماشاگر بودن برداریم
-
بیننده
noun
-
ترجمه های کمتر
- (کسی که در خیابان ناظر رویدادی است) رهگذر
- شاهد واقعه
- عابر تماشاچی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bystander " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "bystander" با ترجمه به فارسی
-
نظارگان، تماشائیان
اضافه کردن مثال
اضافه کردن