ترجمه "calf" به فارسی

گوساله, بچه, پشت ساق بهترین ترجمه های "calf" به فارسی هستند.

calf noun دستور زبان

(anatomy) The back of the leg below the knee. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • گوساله

    noun

    young cow or bull [..]

    Now it's easier to target an individual calf.

    حالا آسان تر است که يک گوساله تنها را هدف قرار داد.

  • بچه

    noun

    The calf and its mother are most at risk.

    بچه فيل و مادرش بيشتر در خطر قرار دارند.

  • پشت ساق

    anatomy: back of the leg below the knee

  • ترجمه های کمتر

    • گوسالهها
    • تیماج
    • سوره
    • گوک
    • (عامیانه) جوان نادان یا کم تجربه یا ناشی
    • (قطعه ی بزرگی از یخ که از کوه شناور یخ یا از یخرود جدا شده باشد) یخ صخره
    • (کالبدشناسی) ماهیچه های پشت پا (از زانو تا مچ پا)
    • اپ قاس هچيهام
    • بچه گاو
    • ساق پا
    • ماهیچه ی ساق پا
    • نوزاد برخی پستانداران مانند: فیل و نهنگ و اسب آبی و زرافه و گاومیش
    • پاچه (shank هم می گویند)
    • پوست گوساله
    • پوست گوساله (calfskin هم می گویند)
    • چرم گوساله
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " calf " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "calf"

عباراتی شبیه به "calf" با ترجمه به فارسی

  • لرزانک (ژلاتین خوراکی که از جوشاندن پاچه ی گوساله به دست می آید)
  • روتاويروس گوساله · روتاویروس اسهال گوساله
  • گوشت گوساله
  • (عامیانه) عشق زودگذر و نارس نوجوانی · عشق خام · عشق زودرس (puppy love هم می گویند) · هوس
  • چرم گوساله که روی آن طرح چهارخانه نقش کرده باشند
  • روتاويروس گوساله · روتاویروس اسهال گوساله
  • (تداعی منفی) مال و منال · ثروت دنیوی · گوساله سامری · گوساله ی طلایی (که وقتی موسی به کوه سینا رفته بود یهودیان آن را می پرستیدند)
اضافه کردن

ترجمه های "calf" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه