ترجمه "call" به فارسی

تلفن کردن, صدا زدن, زنگ زدن بهترین ترجمه های "call" به فارسی هستند.

call verb noun دستور زبان

A telephone conversation. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • تلفن کردن

    verb

    to contact by telephone [..]

    You’ve got to call them and tell them we can’t go to the Philippines.

    شما باید تلفن کرده و به آنها بگوئید که ما نمی توانیم به فیلیپین برویم.

  • صدا زدن

    verb

    to request, summon, or beckon

    Crazy radicals have been calling us psychopaths since the'60s.

    افراطي هاي ديوونه از دهه ي 60 تا حالا هميشه ما رو رواني صدا زدن.

  • زنگ زدن

    verb

    to contact by telephone

    Police just called me, asking me so many questions.

    پليسا بهم زنگ زدن چندتا سوال ازم پرسيدن.

  • ترجمه های کمتر

    • نامیدن
    • صدا
    • فریاد
    • دعوت
    • تلفن زدن
    • تماس گرفتن
    • احضار
    • درخواست
    • فراخوان
    • ندا
    • بانگ
    • داد
    • تقاضا
    • فراخواندن
    • گله
    • صدازدن
    • صوت
    • آواز
    • الهام
    • جذبه
    • زنگیدن
    • حراج
    • فغان
    • کشش
    • (امریکا) تعطیل یا موقوف کردن
    • (اوراق قرضه و بهادار) پول دارنده ی اوراق قرضه (یا طلبکار) را مسترد کردن 0
    • (با صدای بلند) خواندن
    • (بازار سهام) اختیار خرید سهام در تاریخ و قیمت معین (در مقابل : put)
    • (ورزش) داوری یا نظردهی داور مسابقات
    • (پوکر) دست کسی را خواندن
    • آوای بلند
    • احضار کردن
    • اعلام کردن
    • امتیاز خرید 7
    • انگیزه (به ویژه برای کارهای مذهبی) 4
    • بانگ زدن
    • بلوف کسی رادیدن
    • به بعد موکول کردن 9
    • به ملاقات رفتن
    • بیدار کردن
    • تقلید صدای حیوانات (برای جلب و شکار آنها)
    • تماس تلفنی
    • جار زدن
    • حاضر غایب کردن 6
    • حاضر غایبی
    • خطاب کردن
    • دادو بیداد
    • داوری کردن
    • دستگاهی که صدای پرنده راتقلید می کند
    • دیداری-باز خرید-دعوت به پرداخت-احضار کردن
    • رسما اعلام کردن 8
    • شیفتگی 5
    • صدا زدن (حیوانات یکدیگر)
    • صدا یا آواز (جانور)
    • صدای طبل و شیپور و غیره 0
    • صدای پرنده
    • فراخوانی 2
    • فریاد زدن
    • قول دادن
    • ملاقات کوتاه 1
    • مکالمه ی تلفنی
    • نام گذاری کردن
    • ندا دردادن
    • نعره کشیدن
    • نیاز 3
    • ویزیت کردن
    • پیش گویی کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " call " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Call proper noun

A surname. [..]

+ اضافه کردن

"Call" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Call در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

CALL noun دستور زبان

Initialism of [i]computer-assisted language learning[/i].

+ اضافه کردن

"CALL" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای CALL در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "call"

عباراتی شبیه به "call" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "call" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه