ترجمه "cam" به فارسی

بادامک, بادامه, دماغه بهترین ترجمه های "cam" به فارسی هستند.

cam verb noun adverb دستور زبان

A turning or sliding piece which imparts motion to a rod, lever or block brought into sliding or rolling contact with it. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بادامک

    noun
  • بادامه

  • دماغه

  • ترجمه های کمتر

    • دندانه
    • ضامن
    • (مکانیک) بادامک
    • بادامک (ماشین)
    • بادامک دلکو
    • بتانه ی سربی
    • ماسوره پیچ
    • مخفف : امریکای مرکزی
    • مخفف : فرآوری به کمک کامپیوتر
    • میله ی سرب
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " cam " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Cam proper noun

A diminutive of the male given name Cameron. [..]

+ اضافه کردن

"Cam" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Cam در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

CAM noun proper دستور زبان

Acronym of [i]complementary and alternative medicine[/i]. [..]

+ اضافه کردن

"CAM" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای CAM در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "cam"

عباراتی شبیه به "cam" با ترجمه به فارسی

  • سخت و ساز کام · سوخت و ساز كراسولاسيم اسید · مسیر سی.آ.ام · مسیر کام
  • (مکانیک) دنده ی بادامکی
  • (برنامه ی کامپیوتری که روش های طراحی را با اصول تولید صنعتی تلفیق می کند مثلا در ساختن طرح سیم کشی های دقیق و پیچیده)کدکم · طراحی به کمک رایانه/ تولید به کمک رایانه
  • مسیر سی.آ.ام
  • پرتاب
  • (کلیسای کاتولیک) اسقف متصدی حسابداری و خزانه داری واتیکان · حسابدار و خزانه دار پاپ (camerlingo هم می نویسند)
اضافه کردن

ترجمه های "cam" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه