ترجمه "capacity" به فارسی
استعداد, گنجایش, ظرفیت بهترین ترجمه های "capacity" به فارسی هستند.
a measure of such ability; volume [..]
-
استعداد
nounIt destroys our own inner capacity for peace."
این جنون استعداد درونی مارو برای صلح از بین میبره.
-
گنجایش
nounThe boy has the capacity to do something decent with his life.
این بچه گنجایش داره یه کار مفید با زنگیش بکنه.
-
ظرفیت
It's its capacity to lock together its institutions.
بلکه ظرفیت آن در به هم پیوسته نگهداشتن نهادهای مختلفش اهمیت دارد.
-
ترجمه های کمتر
- توانایی
- مقام
- اهلیت
- لیاقت
- گنجايش
- گنجایی
- کارآیی
- سمت
- تابع
- جا
- گنج
- وسعت
- اختیار
- آبشخور
- انبارش
- اندوزش
- توانش
- خورند
- (برق) رجوع شود به capacitance
- (حقوق) صلاحیت
- به عنوان
- بیشین گنج
- بیشین گنجایی
- توان فرآوری
- حداکثر ظرفیت
- در مقام
- ظرفیت خازنی
- ظرفیت-گنجایش
- قدرت تولید
- گنجایش فکری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " capacity " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
A resource's time based on their resource base calendar minus certain standard exceptions. Capacity is equal to Base Capacity minus an allowance for planned vacations, holidays, sick time, etc. For example, a part-time resource with a Base Capacity of .7FTE might have a Capacity of .65FTE after accouting for partial benefits.
-
ظرفیت
The African Risk Capacity last year paid 26 million dollars
نهاد ظرفیت ریسک آفریقایی سال پیش مبلغ ۲۶ میلیون دلار
عباراتی شبیه به "capacity" با ترجمه به فارسی
-
ظرفیتسازی
-
محدودیت ظرفیت
-
ظرفيت تبادل كاتيون
-
ندرکراك لباق نازیم هدنامیقاب
-
بهره برداری از ظرفیت
-
ظرفیت نگهداری آب
-
ظرفیت حافظه
-
هزینه های ناشی از ظرفیت