ترجمه "cardinal" به فارسی

کاردینال, اصلی, اساسی بهترین ترجمه های "cardinal" به فارسی هستند.

cardinal adjective noun masculine دستور زبان

Of fundamental importance; crucial, pivotal. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • کاردینال

    adjective noun

    of fundamental importance [..]

    The cardinal took out the others in order to expand his business.

    کاردینال بقیه رو از بین برده تا بتونه تجارت خودشو گسترش بده.

  • اصلی

    adjective

    of fundamental importance

    They are the four vanguards of the human race, marching towards the four cardinal points of progress.

    اینان چهار طلایهدار نوع بشرند که سوی چهار جهت اصلی ترقی میروند؛

  • اساسی

    adjective

    of fundamental importance

  • ترجمه های کمتر

    • عدداصلی
    • اعداد اصلی
    • فینچ
    • بنیادین
    • سهره کاکل قرمز
    • پراهمیت
    • مرکزی
    • عمده
    • اولیه
    • مهم
    • (جانورشناسی)سهره ی کاکل قرمز امریکایی (Cardinal is cardinalis)
    • (کلیسای کاتولیک) کاردینال
    • (گناه) کبیره
    • رجوع شود به cardinal number
    • ردای کوتاه و باشلق دار زنانه (که در قرن هجدهم رسم بود)
    • سرخ (مثل جامه ی کاردینال ها)
    • سهره (انواع پرندگان تیره ی Emberizidae)
    • عدد اصلی
    • قرمز سیر
    • مطران بلند پایه (که توسط پاپ گزین می شود و در رایزن کده ی پاپ عضو است)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " cardinal " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Cardinal noun دستور زبان

(baseball) A player on the team "The St. Louis Cardinals". [..]

+ اضافه کردن

"Cardinal" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Cardinal در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "cardinal"

عباراتی شبیه به "cardinal" با ترجمه به فارسی

  • چار سوگان · چهار جهت اصلی قطب نما (یعنی شمال و جنوب و خاور و باختر)
  • کاردینال زرد
  • (گیاه شناسی) گل کاردینال (Lobelia cardinalis از خانواده ی bellflower - بومی امریکای شمالی - در جاهای مرطوب یا آب های کم ژرفامی روید و گل های قرمز روشن می دهد) · گل این گیاه
  • (در فلسفه ی یونان کهن) فضایل چهار گانه (عدالت و احتیاط و استقامت و میانه روی) · چهار آرون
  • مقیاس عدد اصلی
  • ژول مازارن
  • کاردینال نوکزرد
  • ریشیلیو
اضافه کردن

ترجمه های "cardinal" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه