ترجمه "carding" به فارسی
fa کاردینگ, پشم زنی, پشم یاپنبه زده بهترین ترجمه های "carding" به فارسی هستند.
carding
noun
verb
دستور زبان
Present participle of card. [..]
-
fa کاردینگ
process that disentangles, cleans and intermixes fibres
-
پشم زنی
-
پشم یاپنبه زده
-
پنبه زنی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " carding " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "carding" با ترجمه به فارسی
-
کارت ساعت-کارت تایم
-
کارت پانج
-
(عامیانه) دو آتشه · دارای کارت عضویت · عضو رسمی · واقعی
-
(ابزار دستی) کمان حلاجی · (به ویژه در مسابقات مشت بازی) یک سلسله مسابقاتی که تشکیل برنامه ی یک شب را می دهند · (خودمانی) کارت شناسایی مطالبه کردن 4 · (در پاک کردن پنبه وپشم و غیره) دستگاهی که لوله های خاردار آن الیاف را می زند · (عامیانه) آدم شوخ و خوشمزه · (مجازی) کارت برنده · (نساجی) کارد کردن · (نمایشات) نمایش یا آوازی که دربرنامه ی چاپ شده ذکر شده است · (پنبه و پشم و غیره) حلاجی کردن · اعلان · بخیدن · برس سیمی (که برای پرز دار کردن پارچه به کار می رود) · برگ · برگه · تخته مدار · جاروبک سیمی · دستگاه حلاجی (بخیدن) · رجوع شود به compass card · روی کارت نوشتن یا چاپ کردن 2 · شانه · شانه زدن · صف · صورت غذا · فرخنجیدن · فیش · فیش کردن 3 · قدرت 0 · ماشین کارد · مزاح · مقوای نازک · هوش · واخشگر · واخیدن · ورق · ورق بازی (playing cardهم می گویند) · ورقه · پرز شانه · پرز گیری · پروانه رسمی · کارت · کارت دادن به · کارت دار کردن 1 · کارت ویزیت · کارت ویزیت (calling card هم می گویند) · کارت پستی (postcard هم می گویند)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن