ترجمه "carving" به فارسی
کندهکاری, حکاکی, برش (با کارد) بهترین ترجمه های "carving" به فارسی هستند.
carving
noun
verb
دستور زبان
A carved object. [..]
-
کندهکاری
form of art
while hundreds of carved pumpkins leered from every corner.
صدها کدوحلوایی کندهکاری شده در نقاط مختلف سرسرای بزرگ به چشممیخورد.
-
حکاکی
A blade that could carve through Damascus steel.
شمشیری که میشه باهاش. فولاد دمشقی هم حکاکی کرد
-
برش (با کارد)
-
ترجمه های کمتر
- مجسمه یا طرح حکاکی شده
- منبت کاری
- پیکر تراشی
- کند و کاو
- کنده کاری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " carving " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "carving"
عباراتی شبیه به "carving" با ترجمه به فارسی
-
(بدن و گوشت پخته) لایه لایه بریدن · باریکه باریکه بریدن (با کارد) · بریدن · تراشیدن · تراشیدن (سنگ و چوب و غیره) · حجاری کردن · حک کردن · قاش کردن · قاچ کردن · منبت کاری کردن · نقر، نقر کردن، حک، حکاکی · کندن · کنده کاری · کنده کاری کردن · کندوکاو کردن
-
ساتور · چاقوی بزرگ (و گاهی دندانه دار) · کارد گوشت بری
-
تراشيده · تراشیده شده · حک شده · منقور
-
کندهکاری استخوان
-
عرضه عمومی و فروش سهام شرکت فرعی
-
چنگال بزرگ (که داری دو سیخه است و برای نگهداشتن گوشت برشته در هنگام بریدن آن به کار می رود
-
(بدن و گوشت پخته) لایه لایه بریدن · باریکه باریکه بریدن (با کارد) · بریدن · تراشیدن · تراشیدن (سنگ و چوب و غیره) · حجاری کردن · حک کردن · قاش کردن · قاچ کردن · منبت کاری کردن · نقر، نقر کردن، حک، حکاکی · کندن · کنده کاری · کنده کاری کردن · کندوکاو کردن
-
(بدن و گوشت پخته) لایه لایه بریدن · باریکه باریکه بریدن (با کارد) · بریدن · تراشیدن · تراشیدن (سنگ و چوب و غیره) · حجاری کردن · حک کردن · قاش کردن · قاچ کردن · منبت کاری کردن · نقر، نقر کردن، حک، حکاکی · کندن · کنده کاری · کنده کاری کردن · کندوکاو کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن