ترجمه "center" به فارسی

مرکز, ناف, سنتر بهترین ترجمه های "center" به فارسی هستند.

center adjective verb noun دستور زبان

The middle portion of something; the part well away from the edges. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مرکز

    noun

    point equidistant from all points on the perimeter of a circle [..]

    No more exploitations, no more exploitations at the call center!

    استثمار کافیه ، استثمار در مرکز تلفن کافیه!

  • ناف

    noun

    He hoped there would be no sound, not in the center of Paris.

    امیدوار بود که صدائی برنخیزد، مخصوصا در ناف پاریس.

  • سنتر

    position in basketball

    Your client broke into a data center.

    موکل شما ميخواسته يک ديتا سنتر را هک کنه ؟

  • ترجمه های کمتر

    • ميانه
    • میانگاه
    • وسط
    • مركز
    • کانون
    • مجتمع
    • میانه
    • میان
    • تفرجگاه
    • درونگاه
    • قلبگاه
    • میانین
    • وندسار
    • گیان
    • قوت
    • (ارتش) قلب قشون (بین دوجناح)
    • (در انگلیس : centre)
    • (مکانیک) مرغک (ماشین تراش)
    • (ورزش به ویژه فوتبال و بسکتبال) میان
    • (کالبد شناسی) دسته ای عصب که دارای وظایف به خصوصی است
    • با دقتدیدن
    • بازیکن وسط
    • جان کلام
    • در مرکز قرار گرفتن یا قرار دادن
    • درباره ی (چیزی بودن)
    • متمرکز کردن یا شدن
    • محل تجمع
    • محکم کردن
    • مرکز عصبی
    • مرکز فرماندهی
    • مرکزی کردن
    • مطلب عمده
    • میان سپاه
    • میدان عمومی
    • نقش بازیکن وسط را ایفا کردن
    • نکته مهم
    • نیمه راه
    • گرد آمدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " center " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Center proper

A town in Colorado. [..]

+ اضافه کردن

"Center" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Center در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "center"

عباراتی شبیه به "center" با ترجمه به فارسی

  • استان مرکز
  • سنبه نشان (نشانی که محلی را که باید سوراخ یا مته شود مشخص می کند)
  • باشگاه محله (که اهل محل در آن ملاقات و تفریح می کنند یا جلسه و مهمانی بر پا می نمایند) · فرهنگ سرا
  • (در ماشین تراش و غیره) مرکز مرده (بخش غیرمتحرک در وسط) · (مکانیک) درست در مرکز · درست در وسط · راستین میان (مرکز واقعی و دقیقا تعیین شده)
  • مرکز تعلیمی نظامی ساحوی
اضافه کردن

ترجمه های "center" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه