ترجمه "central" به فارسی

وسطی, مرکزی, میانی بهترین ترجمه های "central" به فارسی هستند.

central adjective noun دستور زبان

Being in the centre. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • وسطی

    adjective
  • مرکزی

    adjective

    I keep seeing the same people for three days in a row, at grand central.

    من مرتب همان مردم به مدت سه روز در یک ردیف ، در بزرگ مرکزی.

  • میانی

    Just one group of Arabs, who had not heard our news, took prisoner the last two hundred men of the central section.

    فقط یک گروه از اعراب که دستور ما را نشنیده بودند، حدود دویست تن را از جناح میانی، اسیر کرده بودند.

  • ترجمه های کمتر

    • اصلی
    • میانین
    • تلفنچی
    • عمده
    • اولیه
    • تلفنخانه
    • میانگاهی
    • (در سابق)مرکز تلفن
    • (زبان شناسی - در مورد برخی حروف صدا دار مثل U در واژه ی bud) میانین
    • وابسته به : centrum
    • واکه ی میانین
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " central " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Central proper

A former local government region of central Scotland. [..]

+ اضافه کردن

"Central" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Central در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "central" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "central" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه