ترجمه "centripetal" به فارسی

میانگرا, (تنکرد شناسی) آوران, (فیزیک) مرکز گرای بهترین ترجمه های "centripetal" به فارسی هستند.

centripetal adjective دستور زبان

(neuroanatomy, of a nerve impulse) directed towards the central nervous system; afferent [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • میانگرا

  • (تنکرد شناسی) آوران

  • (فیزیک) مرکز گرای

  • ترجمه های کمتر

    • (گیاه شناسی) رشد کننده از اطراف به سوی مرکز (مثل برخی گل خوشه ها)
    • تحت تاثیر یا دارای نیروی مرکز گرا
    • نزدیک برنده (afferent هم می گویند)
    • وابسته به گرایش به مرکز
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " centripetal " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "centripetal" با ترجمه به فارسی

  • (فیزیک) نیروی مرکز گرا · نیروی جلب به مرکز · نیروی مرکزگرا · نیروی میانگرا
اضافه کردن

ترجمه های "centripetal" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه