ترجمه "cf" به فارسی

قس, (بیس بال) مرکز زمین, (صحافی) جلد چرمی بهترین ترجمه های "cf" به فارسی هستند.

cf verb adverb

Alternative form of [i]cf.[/i] [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • قس

    noun

    compare

  • (بیس بال) مرکز زمین

  • (صحافی) جلد چرمی

  • ترجمه های کمتر

    • بازیکن مرکز
    • قیمت و هزینه ی ترابری (CF هم می نویسند)
    • مخفف : (شیمی) کالیفرنیم
    • مقایسه شود
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " cf " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Cf noun

a radioactive transuranic element; discovered by bombarding curium with alpha particles

+ اضافه کردن

"Cf" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Cf در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

CF noun abbreviation

Abbreviation of [i]Charlie Foxtrot[/i]. [..]

+ اضافه کردن

"CF" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای CF در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "cf" با ترجمه به فارسی

  • cfs
    مخفف : پای مکعب در ثانیه
  • cf.
    قس
اضافه کردن

ترجمه های "cf" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه