ترجمه "chair" به فارسی
صندلی, کرسی, مقام بهترین ترجمه های "chair" به فارسی هستند.
chair
verb
noun
دستور زبان
To carry someone in a seated position upon one's shoulders, especially in celebration or victory [..]
-
صندلی
nounfurniture [..]
The chair is made of wood.
صندلی از چوب درست شده است.
-
کرسی
furniture
walked swiftly to the large chair immediatelybehind the desk
با گامهای بلند خود را به کرسی بزرگی در پشت میز رساند
-
مقام
nounyou have unequal that you assume that i chair will
تو بي انصافي که فکر ميکني من مقام ميخوام
-
ترجمه های کمتر
- نشاندن
- (انگلیس) سوار تخت روان کردن و بر دوش تحسین کنندگان در شهر گرداندن
- (در گردهمایی و کمیته و غیره) ریاست کردن
- دارای اعتبار یا قدرت کردن
- در صندلی قرار دادن
- در مسند یا مقامی قرار دادن
- رئیس جلسه
- رئیس جلسه شدن 0
- رجوع شود به electric chair
- رجوع شود به sedan chair
- ریاست (جلسه یا کمیته)
- صندلی الکتریکی
- صندلی برقی
- قدرت یا اعتبار
- کرسی استادی دانشگاه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " chair " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "chair"
عباراتی شبیه به "chair" با ترجمه به فارسی
-
صندلی پروانه ای (صندلی سبک شامل یک قطعه پارچه یا چرم که بر چارچوب فلزی یا چوبی کشیده شده است)
-
صندلی الکتریکی · صندلی برقی
-
جنبانه · صندلی تاب · صندلی تکانشی · صندلی جنبان
-
(انبان بزرگی که پر از دانه های نرم پلاستیکی است و روی آن می نشینند) صندلی کیسه ای
-
صندلی پایه چرخ (پی چرخ) · صندلی چرخان · صندلی گردان
-
صندلی بشکه ای · صندلی تشک دوزی شده با پشتی گرد
-
صندلیبازی · نوعی بازی که بازیکنان در حرکت اند و وقتی موسیقی متوقف شد می نشینند و هر کس بی صندلی باشد باخته است
-
صندلی دسته دار و رو دوزی شده و نرم (که معمولا پشتی آن کوتاه است)
اضافه کردن مثال
اضافه کردن