ترجمه "champion" به فارسی
قهرمان, مبارز, پهلوان بهترین ترجمه های "champion" به فارسی هستند.
champion
adjective
verb
noun
دستور زبان
Someone who has been a winner in a contest. [..]
-
قهرمان
nounHe was the champion for three years.
او سه سال قهرمان بود.
-
مبارز
nounBalboa was a fine champion, but his time has passed.
بالبوا مبارز خوبي بود اما براي زمان خودش.
-
پهلوان
adjectiveI had my champions to left and right.
من دو تا پهلوان چپ و راستم داشتم.
-
ترجمه های کمتر
- مدافع
- تهمتن
- ستیزیدن
- مجاهد
- پدافندگر
- سلحشور
- هنرشناس
- نشخوار
- مخفف
- ماهر
- مزرعه
- گرد
- (در مسابقات ورزشی) قهرمان
- (مهجور) به مبازه طلبیدن
- بازیگر عمده
- برنده ی اول
- جنگجوی دلیر
- دفاع کردن
- زبر دست
- مبارزه کردن
- پدافند کردن
- پیش کسوت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " champion " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Champion
proper
A surname. [..]
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Champion" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Champion در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "champion"
عباراتی شبیه به "champion" با ترجمه به فارسی
-
جام باشگاههای آسیا
اضافه کردن مثال
اضافه کردن