ترجمه "change" به فارسی
تغییر, عوض, تحول بهترین ترجمه های "change" به فارسی هستند.
change
verb
noun
دستور زبان
(countable) the process of becoming different. [..]
-
تغییر
nounthe process of becoming different [..]
You cannot change what you refuse to confront.
تو نمی توانی چیزی را که از روبه رو شدن با آن اجتناب می کنی، تغییر دهی.
-
عوض
He changes his schedule from day to day.
او برنامه ی روزانه اش را روز به روز عوض می کند.
-
تحول
nounBrother Sam's not a changed man after all.
بالاخره " برادر سم " آدمِ تغيير و تحول نيست.
-
ترجمه های کمتر
- تغییر کردن
- پول خرد
- دگرگونی
- تنوع
- تعویض
- تفاوت
- مبادله
- معاوضه
- سکه
- صرف
- برگردیدن
- ترادیس
- ترادیسیدن
- دگردیسی
- دگرسانی
- گهولی
- گهولیدن
- جوراجوری
- (در مورد ماه) تغییر شکل دادن
- (پول و ارز) تبدیل کردن (مثلا دلار به ریال)
- اتوبوس (یا ترن و هواپیما و غیره) عوض کردن
- بورس (exchange و change هم می گویند)
- تاخت زدن
- تبدیل شدن یا کردن
- تغییر دادن یا کردن
- خرد کردن
- دگرگون شدن یا کردن
- دگرگون کردن
- صرافی کردن
- عوض شدن یا کردن
- مبادله کردن
- مرکز داد و ستد بازرگانان و کسبه
- معاوضه- ارز-مبادله-تبدیل
- گود کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " change " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "change"
عباراتی شبیه به "change" با ترجمه به فارسی
-
رجوع شود به Change Pitch
-
تغییرات پسمرگی · جمود نعشي
-
تغییر برنامه ریزی شده · تغییرات برنامه ریزی شده
-
تاریخچه تغییرات
-
کنترل تغییر
-
تغییرات حسابداری
-
بقیه اش مال خودت · بقیه اش مال خودت!
-
تغییر در شخصیت گزارشگری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن