ترجمه "charge" به فارسی

اتهام, بار, حمله بهترین ترجمه های "charge" به فارسی هستند.

charge verb noun دستور زبان

responsibility. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اتهام

    noun

    What are the lodging and boarding charges here?

    Iodging و شبانه روزی به اتهام اینجا چه هستند ؟

  • بار

    noun

    generalization of electric charge (EM) adding color charge (QCD), mass-energy (gravitation), etc.; sometimes considered same as its charge quantum number

    As will be seen, the proper deduction having been made, the King's charge is decreased.

    چنانکه دیده میشود چون صورت حساب مرتب شد بار شاه سبکتر میشود.

  • حمله

    noun

    All at once, the drum beat the charge.

    ناگهان طبل به صدا درآمد و فرمان حمله را اعلام داشت.

  • ترجمه های کمتر

    • نسبت دادن
    • عهده
    • وزن
    • حمله کردن
    • شارژ
    • هزینه
    • خرج
    • بمب
    • سرپرستی
    • شکایت
    • تصدی، مسئولیت
    • مسئولیت کسی با دیگری بودن
    • یورش
    • تهمت
    • وظیفه
    • تاخت
    • فشنگ
    • نرخ
    • تک
    • mhasbh
    • برگماشتن
    • تازاندن
    • تازش
    • تازیدن
    • گمارش
    • قیمومیت
    • شبیخون
    • اجرت
    • (امریکا - خودمانی) لذت و هیجان
    • (به آب و غیره) دی اکسید کربن افزودن 7
    • (در جنگ افزار) خرج (میزان مواد منفجره ی لازم برای گلوله یا بمب)
    • (در مورد باطری و برق) شارژ کردن
    • (در مورد قیمت و مزد و غیره) خواستن
    • (سلاح را) پر کردن
    • (مهجور) پر کردن
    • (چیزی را با چیز دیگر) اشباع کردن 6
    • انرژی روانی
    • بار روی چیزی گذاشتن 5
    • بار کردن
    • بارمند کردن 0
    • به حساب (اعتبار یا نسیه ی کسی) واریز کردن
    • تاز 1
    • تاز کردن
    • تحمیل کردن
    • تکلیف کردن
    • حق الزحمه
    • خرجگذاری 2
    • دستور 4
    • دستور دادن
    • زین کردن
    • صدور صورتحساب
    • فشنگ گذاشتن 3
    • مامور کردن
    • متهم کردن
    • محسوب کردن
    • محول کردن
    • مطالبه کردن
    • مکلف کردن
    • هزینه سرانه خدمات
    • هزینه- به حساب کسی گذاشتن-عهده-وظیفه
    • کسی که تحت سرپرستی یا تکفل دیگری باشد
    • گله کردن
    • یورش بردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " charge " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Charge
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • هزینه

    noun

    So maybe we'll start charging for it and then it will go somewhere.

    پس شاید باید شروع کنیم بابتش هزینه دریافت کنیم و به این ترتیب بجایی برسه.

  • مسئولیت، ماموریت

عباراتی شبیه به "charge" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "charge" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه