ترجمه "cheek" به فارسی

گونه, لپ, بک بهترین ترجمه های "cheek" به فارسی هستند.

cheek verb noun دستور زبان

(anatomy) The soft skin on each side of the face, below the eyes; the outer surface of the sides of the oral cavity. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • گونه

    noun

    part of face [..]

    You were such a gentleman, gave her a kiss on the cheek.

    مثل يه نجيب زاده فقط گونه اش رو بوسيدي.

  • لپ

    noun

    part of face [..]

    and on his right cheek there's an enormous mole with long hairs growing out of it.

    و روی لپ راستشیک خال درشت دارد با موهای دراز آویزان.

  • بک

    part of face

  • ترجمه های کمتر

    • گستاخی
    • رخ
    • رخسار
    • جفت
    • لمبر
    • جانب
    • جسارت
    • قدرت
    • تا
    • (انگلیس - عامیانه) پررویی کردن
    • (عامیانه) پررویی
    • (هریک از دو برآمدگی کپل انسان) لپ کون
    • (هریک از دو طرف برخی چیزها مثل در و فک وگیره) لنگه ی در
    • پیش جوابی کردن
    • گوشت سرین
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " cheek " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Cheek proper

The word Cheek is also an old family surname from Anglo-Saxon England that predates the Norman invasion. The Cheek family was among the first to immigrate to the US colonies in the early 17th century. The family crest is a white shield with three red crescents. [..]

+ اضافه کردن

"Cheek" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Cheek در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "cheek"

عباراتی شبیه به "cheek" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "cheek" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه