ترجمه "cheese" به فارسی
پنیر, سیب, جبن بهترین ترجمه های "cheese" به فارسی هستند.
cheese
interjection
verb
noun
دستور زبان
(countable, slang, baseball) A fastball. [..]
-
پنیر
noundairy product [..]
Everybody knows the moon is made of cheese.
همه می دانند که ماه از پنیر ساخته شده است.
-
سیب
nounsaid while being photographed
Everyone say, " Cheese. " Ready?
همه بگین " سیب "!
-
جبن
-
ترجمه های کمتر
- پنير
- پنیری
- (از ریشه ی فارسی : چیز - خودمانی) آدم یا چیز مهم
- (خودمانی)
- دست برداشتن
- فرار کردن
- فلنگ را بستن
- ول کردن
- پنیر مانند
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " cheese " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Cheese
proper
دستور زبان
A surname.
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Cheese" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Cheese در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "cheese"
عباراتی شبیه به "cheese" با ترجمه به فارسی
-
پنیر پارمزان (پنیر خشک و سفت از شیر گاو که معمولا رنده می کنند و روی خوراک می پاشند)
-
پنیر روی تست
-
ساندویچ پنیر
-
صنعت شير · صنعت لبنیات · صنعت پنير
-
نوعی پنیر که طعم ملایم دارد و سفت است (farmer cheese هم می گویند)
-
پفک
-
آبپنیر · خمير آبپنير
-
سیبزمینی با پنیر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن