ترجمه "chicken" به فارسی
مرغ, جوجه, مرغ خانگی بهترین ترجمه های "chicken" به فارسی هستند.
chicken
adjective
verb
noun
دستور زبان
(countable) A domestic fowl, Gallus gallus , especially when young [..]
-
مرغ
nounbird [..]
She cooks chicken the way I like.
او مرغ را آن طور که من دوستت دارم می پزد.
-
جوجه
nounbird
Do not count your chickens before they are hatched.
جوجه را آخر پائیز میشمارند.
-
مرغ خانگی
bird [..]
Just a few chickens and lots of blood.
تنها چند مرغ خانگی و مقدار زیادی خون.
-
ترجمه های کمتر
- ماک
- بچه
- ترسو
- بزدل
- ماکیان
- کریشک
- ترسیدن
- ناپخته
- (ارتش - خودمانی) اصرار به اجرای مقررات جزئی و بی معنی
- (جانور شناسی) مرغ
- (خودمانی) آدم ترسو
- (خودمانی) پسر کونی
- بزدلی از خود نشان دادن
- بچه ی پرندگان
- تازه کار
- جوان و بی تجربه
- جوجه خروس (اگر خیلی کوچک باشد chick می گویند)
- جوجه ی مرغ
- جوجه ی پرندگان
- خروس (Gallus domesticus تیره ی Phasianidae)
- پایبند مقررات دست وپاگیر 0
- کوچک و لطیف
- گوشت مرغ یا خروس (به ویژه اگر جوان باشد)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " chicken " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Chicken
proper
A census-designated place in Alaska. [..]
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Chicken" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Chicken در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "chicken"
عباراتی شبیه به "chicken" با ترجمه به فارسی
-
(ارتش - خودمانی) سرهنگ تمام
-
(خودمانی) جوان · بی تجربه · جوجه · خامدست
-
ساندویچ مرغ
-
ترسو
-
آبله مرغان
-
جا زدن
-
سيركوويروس خوکی · سیرکوویریده · ويروس بيماري منقار و پر طوطيان · ويروس كمخوني جوجه
-
(امریکا) گوشت خوک یا گوساله ی به سیخ کشیده و کباب شده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن