ترجمه "chieftain" به فارسی

سالار, رئیس, خانسالار بهترین ترجمه های "chieftain" به فارسی هستند.

chieftain noun دستور زبان

A leader of a clan or tribe. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سالار

    noun

    In the fight, the chieftain's son was also killed.

    توي جنگ پسر سپه سالار قبيلشون هم کشته شد

  • رئیس

    noun

    Do not make me take more innocent lives, young chieftain.

    مجبورم نکن که جون آدمای بی گناه دیگه ای رو بگیرم. رئیس جوان.

  • خانسالار

  • ترجمه های کمتر

    • قائد
    • میرخواند
    • پیشوا
    • بزرگ خانواده
    • رئیس قبیله
    • سر قبیله
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " chieftain " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "chieftain" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه