ترجمه "child" به فارسی
بچه, کودک, فرزند بهترین ترجمه های "child" به فارسی هستند.
(formal) A daughter or son. [..]
-
بچه
nouna female or male child, a daughter or son [..]
When you're with children, speak like a child!
هنگامی که با بچه ها هستید، مانند بچه ها حرف بزنید!
-
کودک
nouna minor [..]
She will have a child next month.
کودک او ماه آینده به دنیا خواهد آمد.
-
فرزند
nouna female or male child, a daughter or son [..]
And that mother could sleep, hearing the poor child's groans!
مادر! همین مادر با وجود نالههای جگرخراش فرزند تیرهروزش که در مستراح محبوس بود با نهایت راحتی میخوابید.
-
ترجمه های کمتر
- کر
- بَچِّه
- بچ
- كودك
- طفل
- زاده
- خردسال
- نوزاد
- اولاد
- کوچک
- چونکه با کودک سر و کارت فتاد پس زبان کودکی باید گشاد
- پرورده
- جنین
- بنی
- ولد
- شیرخواره
- تراشنده
- نوباوه
- رویان
- منگنه
- جوانک
- ابن
- (انگلیس - محلی) نوزاد دختر
- (جمع) اعقاب
- (جمع) زاد و ولد
- (قدیمی) رجوع شود به childe
- پسر یا دختر (پیش از بلوغ)
- کودکان
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " child " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Alternative letter-case form of [i]child[/i] often used when referring to God (Jesus) or another important child who is understood from context.
"Child" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Child در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "child"
عباراتی شبیه به "child" با ترجمه به فارسی
-
عورشم ريغ هچب
-
کودکربایی
-
نیروی کار کودک · کودکان کار
-
حالت من کودکی
-
بچگی
-
بچه سرراهی
-
آبستن · حامله · درانتظار · محوطه قلعه
-
سوء استفاده جنسی از کودکان