ترجمه "chin" به فارسی

چانه, چکن, زنخدان بهترین ترجمه های "chin" به فارسی هستند.

chin verb noun دستور زبان

The bottom of a face, especially, the lower jaw or the region below the mouth. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • چانه

    noun

    bottom of a face [..]

    Scarlett rose, pulled her shawl about her and tied her bonnet strings firmly under her chin.

    اسکار لت برهاست، شالش را برداشت و بند کلاهش را زیر چانه گره زد.

  • چکن

    bottom of a face

  • زنخدان

    noun

    Some of them had five chins, some had four, some had three.

    بعضی از خوکها پنج، بضعی چهار، و بعضی هم سه زنخدان داشتند،

  • ترجمه های کمتر

    • زنخ
    • ذقن
    • کاچه
    • (از میله ی بارفیکس و غیره) خود را تا چانه بالا کشیدن
    • (خودمانی) پر چانگی کردن
    • اهل کشور چین
    • شایعه پراکنی کردن
    • مخفف : چینی
    • گپ زدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " chin " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Chin proper noun

A surname of Chinese origin. [..]

+ اضافه کردن

"Chin" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Chin در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "chin"

عباراتی شبیه به "chin" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "chin" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه