ترجمه "chip" به فارسی
ژتون, تراشه, چیپس بهترین ترجمه های "chip" به فارسی هستند.
(US) A thin, crisp, baked piece of vegetable, usually potato. [..]
-
ژتون
token used in gambling
Each man starts out buying five hundred dollars' worth of chips.
هرکدام از بازیکنان شروع به خریدن پانصد دلار ژتون کردند.
-
تراشه
So a chip, a poet and a boy.
خب یک تراشه، یک شاعر و یک پسر بچه.
-
چیپس
nounthin, crisp, fried piece of potato or vegetable
Uncle Vernon's rations turned out to be a bag of chips each and four bananas.
تنها چیزی که عمو ورنون خریده بود چهار بسته چیپس و چهار عدد موز بود.
-
ترجمه های کمتر
- مهره
- نقطه
- براده
- خردک
- سرگین
- نازکه
- چلیکه
- خاش
- پولک
- رگه
- بریدن
- (با the یا با silicon) کامپیوتر
- (با چکش و غیره) کنده کاری کردن
- (بازی گلف) chip shot
- (در قماربازی) ژتون
- (لبه ی چیزی مانند فنجان را) پراندن
- (مدفوع چهار پایان که برای سوخت به کار می رود) تپاله
- (نادر) با تیشه و غیره بریدن یا قطع کردن
- (کامپیوتر) چیپ
- باریکه ی سیب زمینی سرخ کرده
- تراش دادن
- تراشه کردن یا شدن
- خرد شدن یا کردن
- خرده چوب (یا سنگ و غیره)
- لب پریده شدن
- هر چیز بی ارزش
- پشیز 1
- پهن 0
- پوسته پوسته شدن
- کندن (از راه تراشه سازی)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " chip " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
A diminutive of the male given names Christopher and Charles. [..]
"Chip" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Chip در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
chromatin immunoprecipitation [..]
"ChIP" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای ChIP در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
An officer of the California Highway Patrol [..]
"CHiP" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای CHiP در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
Acronym of [i]children's health insurance program[/i].
"CHIP" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای CHIP در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "chip"
عباراتی شبیه به "chip" با ترجمه به فارسی
-
سهام مرغوب
-
تخته و ریسمان سرعت سنج کشتی های قدیم
-
(بیشتر در انگلیس) ماهی و سیب زمینی سرخ کرده · فیش اند چیپس · چیپس و ماهی
-
(در معامله کردن) عامل کمک کننده به عقد قرارداد یا دستیابی به شرایط خوب · انگیزانه · اهرم چانه زنی · مزیت
-
تلف شدن · مردن · ناگهان ناپدیدشدن · هلاک شدن
-
چیپس
-
(بازار سهام) وابسته به سهام گران قیمتی که سابقه ی سودآوری خوب و ثبات قیمت دارد · (عامیانه) عالی · پربها
-
(جانورشناسی) نوعی گنجشک کوچک امریکای شمالی (Spizella passerina که کاکل آن قرمز مایل به قهوه ای و سینه ی آن سفید است)