ترجمه "citizenship" به فارسی
شهروندی, شهروندان, تابعیت بهترین ترجمه های "citizenship" به فارسی هستند.
citizenship
noun
دستور زبان
The status of being a citizen. [..]
-
شهروندی
nounstate of being a citizen [..]
I'm gonna lose my citizenship because of this, you know.
من حقِ شهروندی ام رو به خاطرِ این کار از دست میدم ، میدونی.
-
شهروندان
nounstate of being a citizen
You and your wife already have foreign citizenship.
شما و همسرتون که قبلا شهروند امريکا شديد.
-
تابعیت
Paul made use of his Roman citizenship on several occasions.
پولُس رسول چندین بار به تابعیت رومی خود اشاره کرد.
-
ترجمه های کمتر
- تبعیت
- یدنورهش
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " citizenship " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "citizenship" با ترجمه به فارسی
-
ناترجاهم و نادنورهش تامدخ هرادا
-
ینوناق تماقا و تيعبت ،تيوه ،نس كردم
-
صقر بن زاید آل نهیان
-
تابعیت مضاعف
-
مدارک شهروندی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن