ترجمه "clean" به فارسی
تمیز, پاک, تمیز کردن بهترین ترجمه های "clean" به فارسی هستند.
clean
adjective
verb
noun
adverb
دستور زبان
Not dirty. [..]
-
تمیز
adjectivenot dirty [..]
For the lack of something better to do, Tom started cleaning his room.
تام به خاطر نداشتن کاری بهتر برای انجام دادن، شروع به تمیز کردن اتاقش کرد.
-
پاک
adjectivenot dirty [..]
Brushes away drops of blood as if cleaning fluff from a jacket.
قطرات خون را طوری پاک میکند که انگار دارد کرک را از کتش برمی دارد.
-
تمیز کردن
verb(transitive) to remove dirt from a place or object
For the lack of something better to do, Tom started cleaning his room.
تام به خاطر نداشتن کاری بهتر برای انجام دادن، شروع به تمیز کردن اتاقش کرد.
-
ترجمه های کمتر
- پاکیزه
- طاهر
- پاك
- نظيف
- مطهر
- کاملا
- منزه
- نظیف
- کامل
- جوانمردانه
- متناسب
- تردست
- رادمردانه
- سترده
- ناپرتوزا
- ستردن
- عینا
- (از نظر اخلاقی) پاک
- (امریکا-خودمانی) غیر مسلح
- (بمب و مواد اتمی) عاری از تشعشع اتمی
- (در مسابقات) منصفانه
- (در مورد اتهام) بی گناه 2
- (در مورد شوخی و بذله) با نزاکت
- (در مورد مجرا و لوله و غیره) باز
- (لباس) تازه شسته
- (مذهب) حلال
- از سر تا ته
- با نظافت
- بدون سلاح یا مواد مخدر (و سایر چیزهای غیر قانونی)
- بند نیامده
- به طور پاک
- بی لک
- بی کم و کاست 0
- تمیز و خوانا 1
- تمیز کردن یا شدن 5
- خانه تکانی کردن
- خوش قواره
- خوش هیکل
- درست 4
- صاف و ساده (و عاری از تزئینات درهم و پیچیده)
- طیب 3
- عاری از خط خوردگی یا قلم زدگی
- عاری از گرفتگی
- عاری از گناه
- نظافت کردن
- پاک کردن
- پاک کردن یا شدن
- پر مهارت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " clean " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "clean"
عباراتی شبیه به "clean" با ترجمه به فارسی
-
زغال · مستخدمه · کلفت
-
خانه تکانی کردن
-
خانه تکانی بهاره
-
(وزنه برداری) یک ضرب
-
آراسته · آسان فهم · تمیز و خوشپوش · خوش ریخت · خوش ساخت · دارای لبه های صاف و واضح · روشن و آشکار · منبسط · واضح
-
مفهوم مآزاد بدون محدودیت
-
بارنامه سراسری
-
تجهیزات پاکیزهسازی · شستشوكنندهها · پاككنندهها · پاككنندههاي با خلا صنعتي
اضافه کردن مثال
اضافه کردن