ترجمه "coast" به فارسی
ساحل, دریاکنار, کناره بهترین ترجمه های "coast" به فارسی هستند.
coast
verb
noun
دستور زبان
(intransitive) To glide along without adding energy. [..]
-
ساحل
nounedge of land meeting ocean, sea, gulf, bay [..]
The whale has been found off the coast of Wakayama.
نهنگ در ساحل واکایاما پیدا شده بود.
-
دریاکنار
nounedge of land meeting ocean, sea, gulf, bay [..]
-
کناره
area where land meets the sea or ocean
we will march north to the coast, where i will make sure
ما به سمت شمال و کناره دريا لشکرکشي ميکنيم
-
ترجمه های کمتر
- رانكايرد
- لحاس
- نديرس
- نتفر ريزارس
- کرانه
- مربوط به ساحل
- کران
- دریابار
- سرشگاه
- سریدن
- لیزیدن
- لغزیدن
- لغزش
- سرش
- (بدون تقلا) پیش رفتن
- (بدون زحمت) ادامه دادن
- (در سورتمه و غیره) پایین رفتن
- (مهجور) مرز
- در راستای ساحل کشتیرانی کردن
- دریا کنار
- دنده خلاص رفتن
- ساحل دریا
- سرازیری (برای سورتمه سواری)
- سرزمین مرزی
- لیز خوردن (یا سورتمه و غیره)
- لیز خوری
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " coast " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Coast
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Coast" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Coast در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "coast"
عباراتی شبیه به "coast" با ترجمه به فارسی
-
تب ساحل آفريقايي · تب ساحل شرقی · تيلريوز
-
تب ساحل آفريقايي · تب ساحل شرقی · تيلريوز
-
کوهستان های ساحلی در امریکای شمالی (از آلاسکا تا کالیفرنیا)
-
ساحل عاج
-
کرانه ی کورومندل (در جنوب شرقی هندوستان و در خلیج بنگال)
-
کرانه ی مالابار (درجنوب غربی هندوستان)
-
کوه های ساحلی استان بریتیش کلمبیا در کانادا و ایالت آلاسکا
-
جمهوري ساحل عاج · ساحل عاج
اضافه کردن مثال
اضافه کردن