ترجمه "color" به فارسی
رنگ, رنگ کردن, فام بهترین ترجمه های "color" به فارسی هستند.
color
adjective
verb
noun
دستور زبان
The spectral composition of visible light. [..]
-
رنگ
nounAn attribute of things that results from the light they reflect, transmit, or emit in so far as this light causes a visual sensation that depends on its wavelengths. [..]
Dogs can't distinguish colors.
سگ ها نمی توانند رنگ ها را تشخیص دهند.
-
رنگ کردن
verbgive something color
We'd talked about her coming over last night to help me color my hair.
قرار شد ديشب بياد پيشم که براي رنگ کردن موهام کمکم کنه
-
فام
-
ترجمه های کمتر
- رنگ آمیزی
- سرخی
- جلوه
- رنگدانه
- گون
- نژاد
- بیرق
- رنگیزه
- چرده
- طبیعت
- جلا
- چگونگی
- درفش
- دیز
- رزیدن
- رنگآميزي
- چرد
- لون
- مدال
- جذبه
- نما
- نهاد
- (ادبیات و هنر) گیرایی
- (انگلیس : colour)
- (جمع - در مورد اندیشه و سیاست و خط مشی و غیره) موضع
- (جمع) نشان
- (جمع) پرچم
- (حقوق) حق مسلم 6
- (در مورد صورت و پوست) رنگ ورو
- (رادیو و تلویزیون) وابسته به تفسیر یا مفسرورزشی 9
- (فیزیک) نیروی فرضی که چگونگی به هم پیوستن کوارک ها را تعیین می کند 8
- (موسیقی) مایه ی صدا
- (چهره و پوست) سرخ شدن
- آهنگ 5
- برافروخته شدن
- تحت تاثیر قرار دادن
- تغییر دادن
- جانبداری 2
- جلوه گری 4
- درجه ی روی شانه (در ارتش)
- رنگ آمیزی کردن
- رنگ به رنگ شدن
- رنگ زدن
- رنگ عوض کردن
- رنگ نقاشی
- رنگ پوست
- رنگ کردن یا شدن
- رنگارنگ کردن یا شدن
- رنگین کردن یا شدن
- ظاهر 7
- ظاهر دلپسند دادن به 0
- علامت یا لباس مشخص کننده
- لوا 1
- محتمل کردن
- ویژگی 3
- پاگون 0
- گلگون شدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " color " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "color"
عباراتی شبیه به "color" با ترجمه به فارسی
-
او حتی به کوچکترین چیزهایی در زندگی پی برد که اکثر ما مانند رنگ آسمان و گلهایی که در بهار شکوفا می شوند ، قدر آن را نمی دانیم. · او حتی به کوچکترین چیزهایی در زندگی پی برد که اکثر ما مانند رنگ آسمان و گلهایی که در بهار شکوفا می شوند ، قدر آن ها را نمی دانیم.
-
رنگ افزایشی
-
رنگ 8 بیتی
-
کوررنگی
-
(در مورد رنگ پوست یا پر یا خز) رنگ غیرمعمولی · رنگ آمیزی غیر عادی
-
جالب کردن · رنگی کردن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن