ترجمه "coloring" به فارسی

رنگ آمیزی, (ماده ی) رنگی, آب و رنگ بهترین ترجمه های "coloring" به فارسی هستند.

coloring noun verb دستور زبان

Present participle of color. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • رنگ آمیزی

    noun

    Indeed, I was eagerly coloring the sketchbook in black.

    به راستی، من خیلی مشتاقانه مشغول رنگ آمیزی کردن با سیاه توی دفتر طراحیم بودم.

  • (ماده ی) رنگی

  • آب و رنگ

    It was a colorful family, a family to be proud of, to cherish.

    خانواده آنها خانوادهای با آب و رنگ فراوان بود، خانوادهای که باید به آن افتخار میکردند و قدرش را میدانستند.

  • ترجمه های کمتر

    • اثر
    • تاثیر
    • رنگ
    • رنگ آرایی
    • رنگ زنی
    • رنگ طبیعی هرچیز
    • رنگ پردازی
    • رنگ پوست
    • رنگدانه
    • رنگیزه
    • روش رنگ آمیزی
    • ظاهر ساختگی
    • وانمود
    • چرده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " coloring " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "coloring" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "coloring" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه