ترجمه "combustive" به فارسی

احتراقی, سوزش اور بهترین ترجمه های "combustive" به فارسی هستند.

combustive adjective دستور زبان

Of, pertaining to, caused by, or partaking in combustion [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • احتراقی

    Steam and electric automobiles were replaced by the combustion engine.

    اتومبیلهای بخاری و برقی جای خود را به خودروهایی با موتور احتراقی دادند.

  • سوزش اور

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " combustive " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "combustive" با ترجمه به فارسی

  • سوخت
  • (موتورهای بنزینی و غیره) آتشخانه · آتشدان · سوختگاه · محفظه احتراق · محفظه ی احتراق · محفظه ی سوخت
  • درونسوز · موتور درونسوز
  • آتشی مزاج · تند خو · زود خشم · سوخت پذیر · سوختنی · سوزا · قابل احتراق · ماده ی بسیار آتشگیر (مانند بنزین) · پدپود
  • موتورهای درونسوز
  • (شیمی) اکسیده شدن سریع (همراه با حرارت و نور) · آشفتگی · احتراق · اشتعال · اکسیده شدن آهسته (همراه باحرارت کم و بدون نور) · سوخت · سوختن · غوغا · همهمه · هیجان شدید
  • آتش گیری خود به خود · احتراق خودبخود · افروزش خودانگیز
  • (مکانیک) موتور درونسوز · موتور احتراق داخلی
اضافه کردن

ترجمه های "combustive" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه