ترجمه "come" به فارسی

آمدن, رسیدن, رفتن بهترین ترجمه های "come" به فارسی هستند.

come Verb verb noun interjection adposition دستور زبان

(slang) Semen, or female ejaculatory discharge. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • آمدن

    verb

    to move nearer [..]

    Go, do not wait, the night is coming.

    برو، منتظر نمان، شب در حال آمدن است.

  • رسیدن

    verb

    to arrive, to appear

    I want this ship ready to move when the ransom comes.

    میخوام وقتی غرامت های جنگی رسیدن کشتی آماده باشه.

  • رفتن

    Verb verb

    But many like you have come and gone.

    اما خيلي ها مثل تو اومدن و رفتن.

  • ترجمه های کمتر

    • گذراندن
    • دانه
    • وقوع، حدوث، واقع شدن، اتفاق افتادن، درگرفتن
    • باضافه
    • نطفه
    • (آمریکا - عامیانه) به سزای خود رسیدن 0
    • (به ارث) رسیدن 1
    • (به ذهن) خطور کردن
    • (حرف ندا حاکی از بی صبری یا انتقاد یا ناخشنودی) ای بابا!
    • (در فکر) تکوین یافتن
    • (عامیانه) انزال کردن
    • (متداول یا شل و غیره) شدن 2
    • آمدن (آب منی) 5
    • اتفاق افتادن
    • ادامه داشتن
    • از محل بخصوصی بودن (با from)
    • از نسل و تبار بخصوصی بودن
    • بالغ شدن بر (با: to) 4
    • به دست آمدن
    • به وقوع پیوستن
    • به یاد آمدن
    • بیا!
    • جلو رفتن
    • حاصل شدن
    • در دسترس بودن 3
    • در رسیدن
    • رخ دادن
    • روی آوردن
    • روی دادن
    • موفق شدن
    • ناشی شدن از
    • هنگامیکه 6
    • وارد شدن
    • وجود داشتن
    • ول کن بابا!
    • پیش رفتن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " come " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Come
+ اضافه کردن

"Come" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Come در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "come" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "come" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه