ترجمه "commissariat" به فارسی

آذوقه, خواربار, کمیسریه بهترین ترجمه های "commissariat" به فارسی هستند.

commissariat noun دستور زبان

A supply of food [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • آذوقه

    They began poking the commissariat clerk and whispering something to him.

    ما مور خرید آذوقه را از هر طرف هول میدادند و چیزی به گوشش میگفتند.

  • خواربار

    noun
  • کمیسریه

  • ترجمه های کمتر

    • قیود
    • تدارکات
    • مقررات
    • غذا
    • (ارتش) اداره ی خواربار و تجهیزات
    • (در شوروی سابق تا سال 6491) وزارتخانه
    • ذخیره ی غذایی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " commissariat " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "commissariat" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه