ترجمه "companionship" به فارسی

مصاحبت, رفاقت, همراهی بهترین ترجمه های "companionship" به فارسی هستند.

companionship noun دستور زبان

The state of having or being a companion. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مصاحبت

    noun

    and, except for the comfort of his companionship, I had no justification in keeping him longer.

    و جز مصاحبت او که برای من نیمت شمرده میشد، دلیلی برای نگه داشتن او در اینجا نداشتم.

  • رفاقت

    noun

    he was gradually discovering the delight there is in frank kindness and companionship between a man and a woman

    سر جیمز اندکاندک طعم مهربانی و رفاقت بیپرده بین زن و مردی را میچشید

  • همراهی

    noun

    She seemed not to desire anything more than the companionship of those walks.

    اینطور به نظر میرسید که جز دوستی و همراهی کردن در آن قدم زدنها چیز دیگری نمیخواست.

  • ترجمه های کمتر

    • همدمی
    • مجالست
    • هم نشینی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " companionship " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "companionship"

اضافه کردن

ترجمه های "companionship" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه