ترجمه "compound" به فارسی
همساخته, آمیخته, مرکب بهترین ترجمه های "compound" به فارسی هستند.
compound
adjective
verb
noun
دستور زبان
an enclosure within which workers, prisoners, or soldiers are confined [..]
-
همساخته
adjective nounanything made by combining several things [..]
-
آمیخته
adjective nounanything made by combining several things [..]
He was too happy, and the excess of his joy was compounded of sadness and delight
زیاده از حد خوشبخت بود؛ و شادی مفرطش به غم آمیخته بود
-
مرکب
adjectivecomposed of elements
what is it that compound we played with last year
اون چيه اون ماده مرکب پارسال را يادت مياد
-
ترجمه های کمتر
- آمیختن
- ترکیبی
- واژه ترکیبی
- مركب
- مستعمراتی
- همنهشتن
- همنهشته
- همهشتن
- همکرد
- سرشتن
- آمیزه
- سرشته
- آویخته
- (با توافق طرفین) حل و فصل کردن
- (با پرداخت مبلغی کمتر از مبلغ وام) سرقضیه را هم -آوردن
- (بانکداری - بهره ی پول و بهره ی متعلق به بهره ی آن را) حساب کردن
- (باهم) کنار آمدن
- (به ویژه در مورد بدهی) مصالحه کردن
- (دستور زبان - جمله ی) همپایه
- (زبان شناسی) واژه ی مرکب
- (مخلوطی از چند چیز که ماهیت اولیه ی خود را از دست می دهند - در مقابل mixture یا مخلوطی که اجزای آن خواص اولیه خود راحفظ می کنند) ترکیب
- با هم ساختن
- بدتر کردن
- ترکیب کردن
- تشدید کردن
- دارای دو یا چند بخش
- محوطه (دارای یک یا چند ساختمان) حصار
- هم نهاد کردن
- وخیم تر کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " compound " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "compound" با ترجمه به فارسی
-
(جانور شناسی) جانور همجوش (توده ای از جانوران که از یک ولد به وجود آمده و به صورت توده نامتمایزی زیست می کنند: مانندمرجان ها) · جانور همهشته
-
تركيبات آليفاتيك · ترکیبات آلی · مشتقات آليفاتيك اسيد
-
ترکیبات هتروسیکلی
-
ترکیب شیمیایی · مركب
-
نام ترکیبی
-
مواد آروماتيك (تركيبات شيميايي)
-
ثبت مرکب دفتر روزنامه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن