ترجمه "comrade" به فارسی
رفیق, همرزم, همراه بهترین ترجمه های "comrade" به فارسی هستند.
A mate, companion, or associate. [..]
-
رفیق
nountitle used in leftist circles [..]
Do not imagine, comrades, that leadership is a pleasure!
رفیق خیال نکن که پیشوا بودن خوش گذراندن است!
-
همرزم
companion in battle, fellow soldier
for you I have only a comrade's constancy; a fellow soldier's frankness, fidelity,fraternity, if you like;
برای تو، در صورتی که بخواهی، فقط پشتکار یک همکار، تهور، فداکاری و اخوت یک همرزم را دارم.
-
همراه
nounour greek comrades are begging for a crack at the persians, sire
يونان ما همراه ما ست براي شروع از بين بردن ايرانيها ، قربان
-
ترجمه های کمتر
- دوست، رفیق، یار، همدم، حریف، همراه، هم مجلس، هم محفل، هم نشین، معاشر
- یار
- همقطار
- (روسی) تاواریش C( -3 بزرگ - عامیانه) کمونیست
- هم مسلک
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " comrade " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
a fellow member of the Communist Party
"Comrade" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Comrade در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "comrade" با ترجمه به فارسی
-
سرباز · هم خدمت