ترجمه "concision" به فارسی
اختصار, ایجاز, بریدن بهترین ترجمه های "concision" به فارسی هستند.
concision
noun
دستور زبان
Conciseness, brevity or terseness. [..]
-
اختصار
nounhe began clearly and concisely to explain his reasons for dissatisfaction with the Russian government.
آنگاه با وضوح و اختصار به تشریح علل عدم رضایت خود از دولت روسیه پرداخت.
-
ایجاز
The compression of history produces conciseness in the historian.
فشار در تاریخ، مورخ را متمایل به ایجاز کلام میکند.
-
بریدن
verb
-
ترجمه های کمتر
- تفرقه
- تقسیم
- (در اصل) قطع کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " concision " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "concision" با ترجمه به فارسی
-
مختصر
-
(در مورد سخن یا نوشته ای که در عین وضوح مختصر هم هست) فشرده · مختصر · مختصر و مفید · موجز · کوتاه
-
اجمالا · بطورمختصر
-
تفرقه
-
(در مورد سخن یا نوشته ای که در عین وضوح مختصر هم هست) فشرده · مختصر · مختصر و مفید · موجز · کوتاه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن