ترجمه "concoction" به فارسی
معجون, ساخت, گوارش بهترین ترجمه های "concoction" به فارسی هستند.
concoction
noun
دستور زبان
(obsolete) Digestion (of food etc.). [..]
-
معجون
nounI recall how they were seriously boiling the concoction.
یادم میآید که با چه جدیتی معجون را جوشاندند.
-
ساخت
One of the most toxic concoctions known to man.
يکي از سمي ترين معجونهاي ساخت بشر
-
گوارش
-
ترجمه های کمتر
- اختراع
- شیرینی
- ترکیب
- ترتیب
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " concoction " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "concoction" با ترجمه به فارسی
-
(از طریق ترکیب کردن چند چیز) ساختن · آمیختن · اختراع کردن · از خود در آوردن · برساختن · ترکیب کردن · تمهید کردن · درست کردن · پختن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن