ترجمه "confront" به فارسی
با هم سنجیدن, جلو (کسی) ایستادن, جلو کسی در آمدن بهترین ترجمه های "confront" به فارسی هستند.
confront
verb
دستور زبان
(transitive) To stand or meet facing, especially in competition, hostility or defiance; to come face to face with; to oppose; to challenge. [..]
-
با هم سنجیدن
-
جلو (کسی) ایستادن
-
جلو کسی در آمدن
-
ترجمه های کمتر
- رو برو کردن (با)
- رو در رو شدن (با)
- مقابله کردن
- مواجه کردن (با)
- پرداختن به
- پهلوی هم قرار دادن و مقایسه کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " confront " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "confront" با ترجمه به فارسی
-
رویارویی - مواجهه
-
مقابله جویانه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن