ترجمه "consanguinity" به فارسی

همخونی, خویشاوندی, خویشی بهترین ترجمه های "consanguinity" به فارسی هستند.

consanguinity noun دستور زبان

A consanguineous or family relationship through parentage or descent. A blood relationship. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • همخونی

    property of being from the same kinship as another person; quality of being descended from the same ancestor as another person

  • خویشاوندی

  • خویشی

  • ترجمه های کمتر

    • قرابت
    • همبستگی
    • رابطه ی نزدیک
    • هم تباری
    • هم خونی
    • هم نیایی
    • هم پیوندی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " consanguinity " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "consanguinity" با ترجمه به فارسی

  • از یک صلب · صلبی · هم خون
  • از یک صلب · صلبی · هم خون
  • خویش · خویشاوند (consanguine هم می گویند) · هم تبار · هم خون · هم نیا
اضافه کردن

ترجمه های "consanguinity" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه