ترجمه "consist" به فارسی
شامل بودن, بودن, (با: in) عبارت بود از بهترین ترجمه های "consist" به فارسی هستند.
consist
verb
noun
دستور زبان
(intransitive, construed with of ) To be composed, formed, or made up (of). [..]
-
شامل بودن
verbTo be composed, formed, or made up.
-
بودن
verbEach time you act consistently with the highest good that you know, you feel happy inside.
هر بار با خوب بودن در ارتباط بـاشید، از درون احساس خوشبختی میکنید.
-
(با: in) عبارت بود از
-
ترجمه های کمتر
- (با: of) داشتن
- (با: with) جور بودن با
- (قدیمی) وجود داشتن
- بستگی داشتن به
- توافق داشتن
- دارا بودن
- مبتنی بودن بر
- متشکل بودن از
- مشتمل بودن بر
- منوط بودن به
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " consist " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "consist" با ترجمه به فارسی
-
(استدلال و غیره) انسجام · (ساختمان - مکانیک) همپایی (consistence هم می گویند) · (ضد و نقیض نبودن) یکنواختی · استحکام · انطباق · بی تناقضی · توافق · توافق و تناسب (اجزا با یکدیگر) · ثبات · ثبات رای · ثبات رویه · درجه ی غلظت · دوسناکی · رابطه ی منطقی · سازگاری · سازگاری (فیزیک) · غلظت · قوام · لزجت · ناروانی · هماهنگی · همجوری · همخوانی · همسازی · همنواختی · هندام · چگالی
-
استحکام · استواری · توافق · ثبات · سازگاری · غلظت · قوام · پایداری
-
اصل ثبات
-
سازگار
-
(نادر) منسجم · استوار · با هندام · به هم چسبیده · بی تناقض · جور · دارای ثبات رای · سازگار · سفت و قلمبه · متداوم · محکم · مرتب · همساز · پایدار · پیگر · یکجور · یکدست · یکپارچه
-
بطورموافق · نامنتاقص شد · چنانکه باهم جور
-
ثبات
-
خود هماهنگ · خودسازگار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن