ترجمه "conspirator" به فارسی

همدست, خیانتکار, تبانی گر بهترین ترجمه های "conspirator" به فارسی هستند.

conspirator noun دستور زبان

A person who is part of a conspiracy. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • همدست

    In the beginning, George Mellis had been a reluctant conspirator.

    در آغاز، جورج ملیس با اکراه با او همدست شده بود.

  • خیانتکار

    noun
  • تبانی گر

  • توطئه گر

    First he was a conspirator, now he's a jester.

    اول توطئه گر بود، حالا هم بذله گو است.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " conspirator " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "conspirator" با ترجمه به فارسی

  • (برای کارهای بد) هم قسم شدن · تبانی کردن · توطئه کردن · در خفا نقشه کشیدن · دست به دست هم دادن · هم پیمان شدن · همداستان شدن · همکاری کردن
  • (برای کارهای بد) هم قسم شدن · تبانی کردن · توطئه کردن · در خفا نقشه کشیدن · دست به دست هم دادن · هم پیمان شدن · همداستان شدن · همکاری کردن
  • (برای کارهای بد) هم قسم شدن · تبانی کردن · توطئه کردن · در خفا نقشه کشیدن · دست به دست هم دادن · هم پیمان شدن · همداستان شدن · همکاری کردن
اضافه کردن

ترجمه های "conspirator" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه