ترجمه "contact" به فارسی
تماس, تماس گرفتن, مخاطب بهترین ترجمه های "contact" به فارسی هستند.
(transitive) To touch; to come into physical contact with. [..]
-
تماس
nounelectrical: a device designed for repetitive connections [..]
Strickland made no particular impression on the people who came in contact with him in Tahiti.
استری کلند بر مردمی که در تاهیتی با او تماس گرفتندهیچ اثر به خصوصی نگذارده بود.
-
تماس گرفتن
verbestablish communication with
I told him I thought it was a bad idea to contact him.
من بهش گفت که تماس گرفتن با هکر ايده بديه.
-
مخاطب
someone with whom one is in communication [..]
Can you recover the contact list?
ـ ميتوني ليست مخاطب هاش رو برگردوني ؟
-
ترجمه های کمتر
- لمس
- لمس کردن
- ارتباط
- اتصال
- رابط
- برخورد
- تماسی
- مخاطبین
- رابطه
- آشنا
- واسطه
- پارتی
- بساویدن
- پرماس
- پرماسیدن
- پسود
- پسودن
- اتصالی
- طرف
- (با: with) رسیدن به
- (برق - در مورد دو یا چند سیم) اتصال
- (معمولا جمع) رجوع شود به contact lens
- (پزشکی) واگرفته
- تماس داشتن با
- رابطه نامشروع
- مماس بودن با
- مورد سرایت (کسی که با بیمار تماس داشته و احتمالا بیماری را از او واگرفته است)
- هم بساوی
- کلید (یا سویچ) اتصال
- کلید قطع و وصل
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " contact " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
-
تماس
The remote system does not seem to answer to configuration request. Contact your provider
به نظر نمیرسد سیستم راه دور به درخواست پیکربندی پاسخ دهد. با فراهمکنندۀ خود تماس بگیرید
-
ارتباط
Contact with the Human Project is done by mirrors.
ارتباط با تشکيلات پروژه انساني بوسيله آينه ها برقرار ميشه
تصاویر با "contact"
عباراتی شبیه به "contact" با ترجمه به فارسی
-
مخاطبین
-
تماس مستقیم
-
تماس میل
-
مورد مخاطب
-
محدودیت تماس(برخورد) واحد را جبران میکند
-
لیست مخاطبین
-
عدسک · عدسی بساو · عدسی مماس · لنز چشم
-
به ظور خاص ما گره هایی با دو اتصال(لینک) یابیشتر در توپولوژی برخورد کشف کردیم