ترجمه "cook" به فارسی

پختن, آشپز, آشپزی بهترین ترجمه های "cook" به فارسی هستند.

cook verb noun masculine دستور زبان

A person who prepares food for a living. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • پختن

    verb

    to become ready for eating [..]

    You'll find it large enough to cook our sumptuous repasts, he retorted lightly.

    وی آرام گفت: برای پختن غذاهای ر خرجمان جادارش خواهی یافت.

  • آشپز

    noun

    a person who prepares food for a living [..]

    My cooking had almost burnt by the time I came to the kitchen.

    غذایم تقریبا سوخته بود وقتی که به آشپز خانه آمدم.

  • آشپزی

    verb

    to prepare food [..]

    Mary helped her mother with the cooking.

    ماری به مادرش در آشپزی کمک کرد.

  • ترجمه های کمتر

    • پخته
    • پزنده
    • پخت و پز
    • طباخ
    • سرآشپز
    • پزاندن
    • پزیدن
    • (انگلیس - عامیانه) دستکاری کردن (در سند و غیره)
    • (عامیانه) خراب کردن
    • (موسیقی جاز) نواختن (به ویژه : فی البداهه و با شور نواختن)
    • آشپزی کردن
    • بدجلوه دادن
    • تقلب کردن
    • جیمز کوک (دریانورد انگلیسی و کاشف استرالیا و زلاندنو و جنوبگان)
    • حاضر کردن
    • حساب سازی کردن
    • خوراک پزی کردن
    • داغ کردن
    • در معرض گرما قرار دادن
    • ضایع کردن
    • طبخ کردن
    • مخدوش کردن
    • مهیا کردن
    • پخت و پز کردن
    • پخته شدن
    • پنهان شدن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " cook " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Cook proper noun

An English occupational surname for a cook, or a seller of cooked food. [..]

+ اضافه کردن

"Cook" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Cook در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "cook"

عباراتی شبیه به "cook" با ترجمه به فارسی

  • کباب کردن
  • آشپزی روزنرانی
  • (امریکا) مسابقه ی آشپزی
  • کوره
  • غذاهاي آماده · غذاهاي آماده پخت · غذاهای آماده · غذاهای از پیش آماده
  • آبپزكردن · آشپزی · دست پخت · كبابپزي · نيمجوشكردن · پخت · پخت و پز · پختن
  • اختراع کردن · تاسیس کردن · درست کردن · ساختن · چاپ زدن
  • فرشتگان چارلی
اضافه کردن

ترجمه های "cook" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه