ترجمه "core" به فارسی
هسته, وسط, اصل بهترین ترجمه های "core" به فارسی هستند.
A body of individuals; an assemblage. [..]
-
هسته
nounone of severals parts in a computer processor [..]
So, we first treated our animals with a dox core, dox only.
پس، ما حیوان خود را ابتدا با هسته داکس، فقط داکس، درمان کردیم.
-
وسط
Say I'll give you the core of my apple.
ببین، اگه بذاری وسط سیبمو می دم بهت.
-
اصل
adjective nounWe need to find the main power core.
ما بايد مركز اصلي نيرو رو پيدا كنيم
-
ترجمه های کمتر
- مرکز
- مغز
- نمونه
- قوت
- میانگاه
- جوهر
- دانه
- (اتم) اندرونه (هسته بعلاوه ی الکترون های مدار آن)
- (امریکا) مخفف : انجمن برابری نژادی
- (بخش درونی هر چیز) درونه
- (برق)هسته (آهنی که در داخل حلقه ای از سیم برق دار قرار دارد و میدان مغناطیسی را تشدید می کند) 0
- (رآکتور یا واکنشگر اتمی) اندرون (بخش مرکزی که حاوی سوخت اتمی و میله های مهارگر و غیره است)
- (ریخته گری) لنگر (در قالب)
- (سیب و گلابی و غیره) هسته (به هسته های بزرگتر می گویند: pit یا stone)
- (لحیم) مغزی
- (مهمترین بخش هر چیز) لب
- (نجاری) زیرکار (که روی آن را با چوب بهتر روکش می کنند)
- (نمونه برداری از لایه های ژرف کره ی زمین توسط مته ی ژرفکاو) مغزه
- (هسته ی میوه و غیره را) درآوردن 2
- (کامپیوتر) حافظه ی مغناطیسی
- (کره ی زمین) هسته ی مرکزی
- تخم میوه
- جان کلام
- درون گاه
- لایه نما
- ماهیچه (در ریخته گری)
- مطلب عمده
- ناحیه مرکزی تنه (آناتومی)
- نمونه برداری کردن 3
- نکته مهم
- هسته مغناطیسی
- یاددار (core memory هم می گویند) 1
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " core " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
The birth name of Persephone/Proserpina, the queen of the Underworld/Hades, and goddess of the seasons and of vegetation. She is the daughter of Zeus and Demeter; and the wife of Hades. [..]
"Core" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Core در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
Congress of Racial Equality [..]
"CORE" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای CORE در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "core" با ترجمه به فارسی
-
هسته رآکتور هستهای
-
(مجازی) گروه سرسخت · سخت هسته · مرکز سخت (هر چیز) · هسته ی مرکزی
-
فناوری های اصلی
-
زمان اصلی کار
-
نقاط قوت کلیدی
-
سطح عملیاتی
-
ابعاد اصلی شغل
-
رهیاب هسته ای