ترجمه "corner" به فارسی
گوشه, کنج, نبش بهترین ترجمه های "corner" به فارسی هستند.
corner
verb
noun
دستور زبان
The point where two converging lines meet; an angle, either external or internal. [..]
-
گوشه
nounspace in the angle between converging lines or walls [..]
In the lower left hand corner of the picture was Goya's signature.
در قسمت پایین تابلو، در گوشه سمت چپ، امضای گویا دیده میشد.
-
کنج
space in the angle between converging lines or walls [..]
Creed spins, puts the champ in the corner!
کريد چرخشي ميکنه ، قهرمان رو کنج رينگ ميندازه!
-
نبش
intersection of two streets
Get the rest down at the corner drugstore.
بقيه شو از داروخونه ي نبش خيابون مي گيرم.
-
ترجمه های کمتر
- زاویه
- گیر
- تنگنا
- گوش
- انحصار
- مخمصه
- پر، (پرِ کلاه، پر شال) به معنی گوشه کلاه
- سوک
- قبضه
- گرنج
- گوشانه
- بیغوله
- گردیدن
- گله
- گرفتاری
- (آنچه که برای تزیین یا حفظ یا تشکیل گوشه به کار رود) نبشی
- (اتومبیل و غیره) پیچیدن
- (با: on) در گوشه قرار داشتن (بیشتر در مورد زمین و ساختمان) 0
- (جمع) اکناف
- (فوتبال) کرنر 1
- (کالا یا سهام) قبضه کردن
- اقصی نقاط
- انحصار- احتکار
- بازار انحصاری
- به چنگ آوردن
- تحت اختیار درآوردن
- تحت فشار قرار دادن
- جای دور افتاده
- در تنگنا گذاشتن
- در مخمصه انداختن
- دور زدن 2
- سه کنج
- سوراخ سمبه
- مرحله قاطع
- نقطه برگشت
- نقطه تحول
- واقع در گوشه
- گیر انداختن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " corner " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "corner"
عباراتی شبیه به "corner" با ترجمه به فارسی
-
بی اهمیت · محرمانه نگاه داشته (به ویژه برای احتراز از مورد بازخواست قرار گرفتن) · ناچیز · پرده پوشی شده · پیش پا افتاده
-
- طرفه · - گوش · دارای (چند) گوش · گوش · گیر افتاده
-
(سابقا در برخی کلیساهای پروتستان دهات امریکا) گوشه ی نزدیک به منبر
-
(بخاری چوب سوز دیواری یا شومینه) · صندلی یا جای نزدیک به بخاری · گوشه ای از اتاق که شومینه و چند صندلی در آن قرار دارند
-
رجوع شود به catty-corner( cater-cornered هم می گویند)
-
بازتابنده گوشهای
-
از سرو ته کار زدن (برای صرفه جویی)
-
(فوتبال) کرنر زدن · ضربه کرنر · کرنر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن