ترجمه "couching" به فارسی

یکجورقلاب دوزی ترجمه "couching" به فارسی است.

couching noun verb دستور زبان

Present participle of couch. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • یکجورقلاب دوزی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " couching " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "couching" با ترجمه به فارسی

  • چمن
  • (sofa و divan هم می گویند) · (آبجو سازی) دانه های جو را برای تسریع جوانه زنی به صورت لایه ی نازک پخش کردن 3 · (انگلیس - عامیانه) روان درمانی · (به طرز خاصی) بیان کردن · (جانور) پنهان شدن (به منظور حمله) · (جراحی) آب مروارید را در آوردن (از طریق کنار زدن عدسی چشم با سوزن ویژه) 4 · (در اتاق معاینه و غیره) تخت · (روی کاناپه) غنودن · (شعر قدیم) بستر · (قدیمی) لایه لایه کردن · (مهجور) پنهان کردن 2 · (مهجور) کنام · (نقاشی) بطانه · آرمیدن · ادا کردن 0 · اطاق استراحت · انباشته شدن (مانند برگ های در حال پوسیدگی) · بر تخت یا بستر قرار دادن · تخت · تختخواب · خف کردن 5 · خواباندن · رنگ اول · زیرکار · سالن استراحت · سوفا · لانه · لم دادن · لمیدن · میان دو لایه گذاشتن 1 · نیمکت · نیمکت (نرم و کوسن دار) · پایین آوردن (به ویژه فرو آوردن نیزه و سرنیزه و غیره به منظور حمله) · کاناپه · گاس
  • (امریکا - خودمانی) معتاد به تلویزیون
  • (گیاه شناسی) بیدگیاه (Agropyron repens که ساقه های زیرزمینی و زود گستر دارد و در امریکای شمالی به صورت آفت گیاهی درآمده است) · آگروپيرون رپنس · الیموس رپنس · بيد گياه · مرغ
  • نیمکت تختخوابی · نیمکت قابل تبدیل به بستر · کاناپه ی تختخوابی
  • بيد گياه (اليموس)
  • سر آرتور کویلرکوچ (نویسنده ی انگلیسی)
  • بيد گياه آفريقايي (ديژيتاريا)
اضافه کردن

ترجمه های "couching" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه